دانلود مقاله دلایل بر لزوم معاد

  • Code: # 10242

  • تعداد صفحات: 22
  • فرمت فایل: Word
  • سال: مشخص نشده
  • مقطع: مشخص نشده
  • دسته بندی: فلسفه - اخلاق
قیمت جدید: ۱۰,۰۰۰ تومان
۱۶,۰۰۰ تومان
دانلود
  • خلاصه
  • فهرست
  • خلاصه دانلود مقاله دلایل بر لزوم معاد

    "الیه مرجعکم جمیعا وعد الله حقا"در این جمله معاد را خاطر نشان مى‏سازد، همچنانکه جمله قبلى مبدا را تذکر مى‏داد، وجمله"وعد الله حقا"از باب قائم شدن مفعول مطلق مقام فعلش مى‏باشد، و معناى جمله: "وعده الله وعدا حقا"است، یعنى خداى تعالى وعده داده وعده‏اى حق.

    کلمه"حق"عبارت است از چیزى که اصل و واقعیت داشته باشد و خبر، مطابق آن‏واقعیت‏باشد.بنا بر این، خبر و یا به عبارتى وعده‏اى که خداى تعالى مى‏دهد به اینکه معادى درپیش است‏حق بودنش به این معنا است که خلقت الهى به نحوى صورت گرفته که جز بابرگشتن موجودات به سوى او تام و کامل نمى‏شود، و از جمله موجودات یکى هم نوع بشر است‏که باید به سوى خداى تعالى برگردد.و این مانند سنگى است که از آسمان به طرف زمین‏حرکت مى‏کند که با حرکت‏خود وعده سقوط بر زمین را مى‏دهد، چون حرکتش سنخه‏اى است‏که جز با نزدیک شدن تدریجى به زمین و جز ساقط شدن و آرام گرفتن در روى زمین تمام‏نمى‏شود، اشیاء عالم نیز چنین‏اند، حرکتشان نهایتى دارد و آن برگشت‏به خداى تعالى است، به همان مبدئى که از آنجا حرکت را آغاز کردند، آیه زیر همین معنا را خاطر نشان ساخته‏مى‏فرماید: " یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه" (1) دقت فرمائید.

    "انه یبدؤا الخلق ثم یعیده لیجزى الذین آمنوا و عملوا الصالحات بالقسط..."این جمله، جمله"الیه مرجعکم جمیعا"را تاکید، و معناى اجمالى رجوع و معاد را که‏این جمله متضمن آن است تفصیل و شرح مى‏دهد.

    ممکن هم هست تعلیل آن جمله متقدم باشد، و بخواهد به دو حجت و برهانى که قرآن‏همواره به آن دو حجت‏بر اثبات معاد استدلال مى‏کند اشاره نماید.حجت اول را جمله: "انه‏یبدؤا الخلق ثم یعیده"متضمن است، به این بیان که یکى از سنت‏هاى جارى خداى سبحان‏این است که هستى را به هر چیزى که مى‏آفریند افاضه مى‏کند، و این افاضه خود را به رحمتش‏آنقدر ادامه مى‏دهد تا آن موجود خلقتش به حد کمال و تمامیت‏برسد، در این مدت آن موجود به‏رحمتى از خداى تعالى موجود شده و زندگى مى‏کند و از آن رحمت‏برخوردار مى‏گردد، و این‏برخوردارى همچنان ادامه دارد تا مدت معین.

    بعد از آنکه آن مدت بسر آمد و موجود نامبرده به نقطه انتهاى اجل معین خود رسید این‏رسیدن به نقطه نهائى فناء و هیچ شدن آن موجود نیست، زیرا معناى فانى شدنش باطل شدن‏رحمت الهى‏ایست که باعث وجود و بقاء و آثار وجود یعنى حیات، قدرت، علم و سایر آثاروجودى او بود، و معلوم است که رحمت الهى بطلان نمى‏پذیرد.پس، رسیدن به نقطه نهائى‏اجل به معناى گرفتن و قبض کردن رحمتى است که بسط کرده بود.آرى، آنچه خداى تعالى‏افاضه مى‏کند وجه خدا و جلوه او است، و وجه خدا فنا پذیر نیست.

    پس، اینکه مى‏بینیم فلان موجود از بین مى‏رود و اجلش بسر مى‏آید، این سرآمدن اجل‏آنطور که ما مى‏پنداریم فنا و بطلان آن موجود نیست، بلکه برگشتن آن به سوى خداى تعالى‏است، به همان جائى که از آنجا نازل شده بود، و چون آنچه نزد خدا است‏باقى است، پس این‏موجود نیز باقى است، و آنچه که به نظر ما، هست و نیست‏شدن مى‏باشد در واقع بسط رحمت‏خداى تعالى و قبض آن است، و این همان معاد موعود است.

    و حجت دوم را جمله"لیجزى الذین آمنوا و عملوا الصالحات بالقسط..."متضمن‏است، به این بیان که عدل و قسط الهى - که یکى از صفات فعل او است - اجازه نمى‏دهد که‏در درگاه او دوغ و دوشاب یکسان باشد، با آن کسى که با ایمان آوردن در برابرش خضوع‏نموده، و اعمال صالح کرده و با آن کسى که بر حضرتش استکبار و به خود و به آیاتش کفرورزیده یک جور معامله کند.این دو طایفه در دنیا که بطور یکسان در تحت‏سیطره اسباب و علل‏طبیعى قرار داشتند، اسبابى که به اذن خدا یا سود مى‏رسانید، و یا ضرر اگر قرار باشد در آخرت‏هم بطور یکسان با آنان معامله شود ظلم خواهد بود.

    پس، جز این باقى نمى‏ماند که خداى تعالى بین این دو طایفه در زمانى که به سوى اوبر مى‏گردند فرق بگذارد، به این معنا که مؤمنین نیکوکار را جزاى خیر، و کفار بد کار را سزاى‏بد دهد، تا ببینى آنان از چه چیز لذت مى‏برند، و اینان از چه چیز متالم و ناراحت مى‏شوند.

    بنابر این، تکیه این حجت‏بر دو چیز است، یکى بر تفاوت این دو طائفه به خاطر ایمان‏و عمل صالح، و کفر و عمل ناصالح، و دیگرى بر کلمه"بالقسط"، این نکته را از نظر دور مدار.وجمله"لیجزى"بنابر آنچه از ظاهر بیان استفاده مى‏شود متعلق است‏به جمله"الیه مرجعکم‏جمیعا".

    البته این احتمال هم هست که جمله: "لیجزى..."متعلق باشد به جمله"ثم یعیده"، که در این صورت، کلام آن جنبه را که گفتیم یعنى جنبه فرق‏گذارى بین دو طائفه و بیان عدل‏الهى را ندارد، بلکه جنبه تعلیل دارد، و به یک حجت که همان حجت دومى است اشاره خواهدداشت.و از جهت لفظ آیه، احتمال دوم به ذهن نزدیکتر است.

    "هو الذى جعل الشمس ضیاء و القمر نورا..."کلمه"ضیاء"بطورى که گفته شده - مصدر است‏براى"ضاء، یضوء، ضوء و ضیاء" همانطور که کلمه"عیاذ"مصدر است‏براى"عاذ، یعوذ، عوذا و عواذا".و اى بسا که جمع باشدبراى کلمه"ضوء"، همانطور که کلمه"سیاط"جمع است‏براى"سوط"و این عبارت چیزى‏در تقدیر دارد که مضاف کلمه"ضیاء"است، و تقدیر آن"جعل الشمس ذات ضیاء و القمرذا نور"است، یعنى خداى تعالى خورشید را داراى ضیاء و ماه را داراى نور کرد.

    و همچنین کلمه"منازل"در جمله"و قدره منازل"مضافى در تقدیر دارد، و تقدیرکلام: "و قدره ذا منازل"است، یعنى خداى تعالى قمر را داراى منزلها کرد تا در مسیر حرکتش‏در هر شب به منزلى از آن منازل برسد، غیر آن منزلى که شب قبلش در آنجا قرار داشت.نتیجه‏این تقدیر الهى این شد که قرص قمر دائما در حال دور شدن از خورشید حرکت کند، تا از طرف‏دیگر باز به خورشید برسد، و یک دور تمام این حرکت قمر، یک ماه قمرى را و دوازده ماه یک‏سال را تشکیل دهد، و خلق خدا در شمردن عدد سالها و رسیدگى به حسابها از این تقدیر الهى‏بهره‏مند شوند.نکته دیگرى که آیه مورد بحث آن را افاده مى‏کند این است که خداى تعالى آنچه را که‏در بکار اندازى این تقدیر و این نظام آفریده، و نتایج و اهدافى که بر خلقت آنها مترتب ساخته، همه بحق بوده، زیرا نتایج مزبور اهدافى حقیقى‏اند، که بطور منظم بر مخلوقات او مترتب‏مى‏شوند.پس، در سراسر جهان خلقت نه لغوى در کار است، و نه غرض باطل و بیهوده‏اى، و نه‏تصادف و اتفاقى.

    پس، خداى تعالى اگر این موجودات را خلق کرده و بر این ترتیب مرتب ساخته براى‏این بوده که شؤون حیات شما را تدبیر، و امور معاش و معاد شما را اصلاح کند.پس او بهمین‏دلیل رب شما و مالک امر و مدبر شان شما است و جز او ربى نیست.

    "یفصل الایات لقوم یعلمون" - احتمال دارد که منظور از"تفصیل آیات"تفصیل به‏حسب تکوین خارجى باشد، و احتمال هم دارد منظور تفصیل به حسب بیان لفظى باشد، و بعیدنیست که بگوئیم اولى به سیاق آیه نزدیکتر است.

    "ان فى اختلاف اللیل و النهار و ما خلق الله فى السموات و الارض لایات لقوم‏یتقون"در مجمع البیان فرموده: اختلاف بین دو چیز به این معنا است که هر یک به طرفى‏مخالف طرف دیگرى برود، مثلا یکى در جهت نور حرکت کند و دیگرى در جهت ظلمت (2) وظاهرا این کلمه از ماده"الخلف"گرفته شده که به معناى پشت‏سر است، و اختلاف بین دوچیز در اصل به این معنا بوده که یکى از آن دو، پشت آن دیگرى قرار گیرد.و آنگاه استعمالش‏را توسعه داده‏اند به حدى که در مغایرتى که بین دو چیز باشد استعمال کرده‏اند، در نتیجه هم‏بر حسب اصل لغت مى‏گویند"اختلفه"یعنى فلان چیز را پشت‏سر خود قرار داد، و هم بر حسب‏توسعه مذکور مى‏گویند: "اختلف الناس فى کذا - مردم در این باره اختلاف کردند"که این‏عبارت، ضد عبارت: "اتفق الناس فى کذا - مردم در این امر اتفاق کردند"مى‏باشد.و اماتعبیر"اختلف الناس الیه"معنایش این است که مردم پیرامون فلانى آمد و شد و تردد کردند، جمعى وارد بر او شدند و جمعى از نزد او خارج گشتند، که در این تعبیر هم معناى اصلى کلمه‏محفوظ است، زیرا آن عده که وارد مى‏شوند آن عده‏اى را که خارج‏اند پشت‏سر قرار مى‏دهند.

    و منظور از"اختلاف لیل و نهار"یا این است که شب و روز یکى پس از دیگرى وارد بر زمین‏مى‏شوند، و هفته‏ها، ماهها و سالها را ترسیم مى‏کنند.و یا اختلاف ساعت‏شب و روز در اغلب‏بقاع مسکون زمین است، چون شب و روز تنها در اعتدال بهارى برابرند.از روز اول بهار به بعددر نقاط شمالى روزها رو به زیادت مى‏گذارد، یعنى روز طولانى‏تر از شب مى‏شود، در نتیجه‏هر روز از روز قبلش طولانى‏تر مى‏گردد، تا در اول تابستان به منتها درجه طول مى‏رسد، از آن‏روز به بعد روزها شروع به کوتاه شدن مى‏کند، تا در نقطه اعتدال پاییزى یعنى در روز اول پاییزدوباره برابر شب مى‏شود.

    از شب اول پاییز به بعد شب رو به زیادت نهاده، تا به اول زمستان که نقطه نهائى طول‏شبها است‏برسد، دوباره از آن شب تا شب اول بهار رو به کوتاه شدن و در نهایت‏برابر روز شدن‏مى‏رود، و این جریان در مناطق جنوبى به عکس است، در نتیجه هر زمانى که در مناطق شمالى روزهارو به بلندى باشد، در مناطق جنوبى رو به کوتاهى است، و در عوض شبهاى آنجا به همان‏نسبت رو به زیادت مى‏گذارد.

    اختلاف اول یعنى پشت‏سر هم در آمدن شب و روز همان عاملى است که امر ساکنین‏زمین را از نظر حرارت تدبیر مى‏کند، در روز حرارت اشعه را بر روى زمین مى‏گستراند، و در شب‏سرماى ظلمت را، و این اختلاف حرارت و برودت بادها را به دنبال مى‏آورد، و نیز در روز مردم‏را براى حرکت و تلاش در امر معاش برمى‏انگیزد، و در شب همه را براى استراحت و آرامش‏جمع مى‏کند، همچنانکه قرآن کریم در این باره مى‏فرماید: "و جعلنا نومکم سباتا و جعلنااللیل لباسا و جعلنا النهار معاشا" (3) .

    و اختلاف دوم عاملى است که فصول چهارگانه سال را ترسیم و امر آذوقه و ارزاق راتدبیر مى‏کند همچنانکه قرآن کریم مى‏فرماید: "و قدر فیها اقواتها فى اربعه ایام سواءللسائلین" (4) .

    دو کلمه"نهار"و"یوم"مترادفند، اما - بطورى که گفته شده - بین آن دو فرقى‏هست و آن این است که کلمه"نهار"علاوه بر معناى روز دلالت‏بر گسترش نور نیز دارد، وشاید به همین جهت‏بوده که تنها این کلمه در مقابل کلمه"لیل"استعمال مى‏شود بلکه کلمه‏یوم را در جائى استعمال مى‏کنند که عنایتى به افاده گسترش نور نداشته باشند، مثل مواردى که‏سخن از شمردن ایام باشد، که در چنین مقامى مى‏گویند: "عشره ایام - ده روز"و"عشرین‏یوما - بیست روز"و...، ولى گفته نمى‏شود"عشره نهارات"و"عشرین نهارا"و...

    آیه شریفه مشتمل است‏بر حجت تمام عیارى بر یگانه بودن خداى تعالى در ربوبیت، براى اینکه لیل و نهار و آنچه در آسمانها و زمین آفریده حامل نظامى واحد و عمومى و متفقند، نظامى که امر موجودات زمینى و آسمانى و مخصوصا عالم انسانى را تدبیر مى‏کند، تدبیر واحدکه اجزاء آن به یکدیگر متصلند، اتصالى که بهتر از آن تصور ندارد.

  • فهرست دانلود مقاله دلایل بر لزوم معاد

    فهرست:

    ندارد.


    منبع:

    ندارد.

  • ثبت سفارش
    عنوان محصول
    قیمت