دانلود مقاله تعلیم و تربیت از دیدگاه ابن سینا

  • Code: # 14067

  • تعداد صفحات: 24
  • فرمت فایل: Word
  • سال: مشخص نشده
  • مقطع: مشخص نشده
  • دسته بندی: مشاهیر و بزرگان
قیمت جدید: ۱۰,۰۰۰ تومان
۱۶,۰۰۰ تومان
دانلود
  • خلاصه
  • فهرست
  • خلاصه دانلود مقاله تعلیم و تربیت از دیدگاه ابن سینا

    تعلیم وتربیت از دیدگاه ابن سینا
    ابن سینا نخستین فیلسوف اسلامی است که در زمینه‏ی مسایل آموزشی، به گونه‏ای عمیق اندیشیده است.

    اکنون بر آنیم روشن کنم ابن سینا چگونه توانست برپایه‏ی دیدگاه‏های افلاطون و ارسطو و در عین وفاداری به تعلیمات قرآنی، سیستم خود را بنا نهد.

    ابن سینا در این مسأله که کسب دانش، هدف اصلی خلقت انسان است با فیلسوفان یونانی موافق بود.

    علاوه بر این، او جست‏وجوی حقیقت را، صَرف نظر از نتیجه‏ی ماتریالیسمِ نهایی آن، قابل قبول می‏دانست.

    ارسطو نیز عقیده داشت «عقل عملی» و به عبارت دیگر « شعور » بهترین راهنمای عملی است.

    فضایل باید توسط عادت استحکام یابد و آموزش نظری باید برپایه‏ی فضایل و دوری از رذایل صورت گیرد.

    کسب علم به معنای درک حقیقت و ضرورت وجود اشیاء است.

    ابن سینا دیدگاه‏های ارسطویی را با چارچوب‏های اسلامی درآمیخت که در این نوشتار به بررسی این فرآیند می پردازیم و در نهایت نیز ارتباط ابن سینا را با جوامع نوی مسلمانان مانند ایران بررسی خواهیم کرد.


    دانش و عقل
    ابن سینا، انواع آموزش و پرورش را بررسی می‏کند.

    «مهم‏ترین نوع، آموزش عقلی» است که در حقیقت پرورش ذهن انسان است.

    او نیز مانند افلاطون و ارسطو به نظم جهان اعتقاد داشت؛ بنابراین تعلیم و تربیت را رشدِ عقل، و به منظور درک واقعی و عمیق این نظم می‏دانست.

    در این راه، اهداف مادی ارزش تلقی نمی شوند؛ هرچند منافع روحانی تعلیم و تربیت برای اشخاص و پس از آن برای جامعه، همواره مدنظر او بوده است.


    ابن سینا به عنوان یک متفکر مسلمان، تعلیم و تربیت را راهی برای رسیدن به خدا می‏داند؛ اما این بدان معنا نیست که او به پیشرفت علم اعتقاد ندارد.

    وی از مهم‏ترین و معروف‏ترین پزشکان عصر خود بود و آثار او در پزشکی، مدت‏ها در دانشگاه‏های معتبر اروپا استفاده می‏شد.

    بنابراین او ارزش تجربه را در علم درک نموده بود؛ با این وجود، اعتقاد داشت تعلیم و تربیت باید با هدف شناخت حقیقت معنوی و مطلق باشد.

    چنین حقیقتی از راه شهود حاصل می‏شود.

    به طور معمول، آموزش از شناخت عمیق شاخه‏های مختلف دانش به منظور پیشرفت مادی نبوده، هر چند اعتلای آن هدف جانبی مورد قبول وی بوده است.

    در حقیقت ایجاد نوعی عشق به لزوم درک حقیقت و طبیعت اشیاء، در درون این تفکر نهفته است.

    بنابراین، فلسفه‏ی تعلیم و تربیتِ ابن سینا، بیشتر به تفکراتی مربوط است که امکان اِعمال آن‏ها بر دانش وجود داشته باشد، نه قضاوت صرف در مورد مسایل.

    «هنگامی که قضاوت ما نه تنها کلی است بلکه لازم نیز می‏باشد، ما به گونه‏ای از معرفت دست می‏یابیم که امکان توضیح و پیش‏بینی را به ما می‏دهد.

    در حقیقت تنها به جمع‏آوری حقایق نمی‏پردازیم.» روح ما تشنه‏ی حقیقت است و این حقیقت را می‏توان از طریق آموزشی و سخت‏کوشی کسب نمود.

    بنابراین تعلیم و تربیت، جست‏وجوی حقیقت است و فعالیتی مقدس.

    به همین دلیل تلاش برای کسب آن وظیفه‏ی هر مسلمانی است.

    برای درک نظریه‏ی تعلیم و تربیتِ ابن سینا، ابتدا لازم است مفهوم «هایلا» را درک کنیم؛ ماده‏ای اولیه که همه‏ی مواد از آن ساخته شده‏اند؛ به عبارت دیگر «هایلا» با همه‏ی مواد ترکیب شده، جسم کاملی را شکل می‏دهد.

    ابن سینا تحت تأثیر تعلیمات افلاطون و قرآن عقیده داشت وجود برتر «هایلا» هنگامی که با ماده ترکیب می‏شود تا اندازه‏ای ارزش خود را از دست می‏دهد.

    از این رو «واقعیت معقول» بر «واقعیت محسوس» برتری دارد.

    این مفهوم در نظام آموزشی او نیز وجود دارد.

    هوش و دانش ما، پرتویی از علم الاهی است و از راه آموزش مناسب می‏توان آن را کسب نمود.

    عقل فعال با توجه به مباحث بالا، می‏توان دریافت که از نظر ابن سینا، صرف درک از طریق حواس، تعلیم و تربیت نیست.

    برای درک «ذات امور» تنها دانستن کافی نیست، بلکه باید بدانیم چگونه و چرا می‏دانیم و چرا اموری را که فهمیده‏ایم، باید آن طور باشند که درک‏شان کرده‏ایم؟

    چنین فرضی در مورد تمایزی که ابن‏سینا میان تجربه و تجربه‏ی حسیِ صرف قایل شده، ضروری است.

    برای درک این که یک روند یا الگو تکرار می‏شود، ما نه تنها باید روندِ تکرار را بدانیم، بلکه باید بدانیم که چرا الگو تکرار می‏شود و این که تکرار هر الگویی، دلیلی دارد؛ به عبارت دیگر باید علت امور را جست‏وجو کنیم.

    «عقل فعال» مفهومی است که نقشی مهم در درک عمیق دارد.

    برای درک علت از دیدگاه ابن‏سینا، مسأله‏ی مهم آن است که فرم (صورت کلی) یا ذات امور را درک کنیم.

    او همانند ارسطو وجود صورت کلی را رد کرده، گفته است: عقل یا بخش عقلی، چیزی است که مفاهیم کلی را از موارد خاص انتزاع می‏کند؛ به عبارت دیگر وی معتقد بود فرم و صورت، تنها در ذهن افراد وجود دارد.

    هر چند حواس می‏تواند در نشان دادن امور و اشیای خاص به ما کمک کند، نمی‏تواند میان آنچه که ضروری و ذاتی است و آنچه عرضی یا تصادفی است، تفکیک قائل شود.

    مفاهیم کلی از طریق فرآیند استقرا بدست می‏آید و هم‏چنین از ترکیب تجربیات به دست آمده توسط حواس، تصور و حافظه، درک می‏شود.

    همان‏گونه که او می‏گوید: «فرضیاتی وجود دارند که نه با دلیل و نه با حواس درک می‏شوند؛ تنها با به کارگیری هم‏زمان این دو است که می‏توان به درک آن‏ها دست یافت.» بنابراین، با شناسایی اتصال عِلّی، می‏توان زمینه‏ی لازم را برای نتیجه‏گیری قطعی از تجربیات محدود، بدست آورد.

    در این زمینه «گودمن» می‏گوید: «برای درک قاعده [وجود یک علت اولیه] یا از پیش به عنوان الزام و کلّیت، نیاز به کمک عقل فعال می‏باشد.» این جا است که ارسطو به توانایی‏های ذهنی برای ساخت مفهوم مناسب اشاره و تکیه می‏کند.

    مشکل ارسطو در این جا است که او یا بر مُثل افلاطونی تکیه می‏کند یا تحلیل را به وسیله‏ی کشف عناصر صوری در عناصر حسی که هرگز وجود نداشته‏اند، ابطال می‏کند.

    ابن‏سینا برای «عقل فعال»، نقش بالاتری قایل بوده، از آن برای پر کردن شکاف میان تجربیات حسی و صورت کامل آن، استفاده می‏کرد (به عنوان مثال از شباهت تقریبی یک دایره، به مفهوم یک دایره‏ی ایده‏ال می‏رسید.) اختلاف دیگر میان ارسطو و ابن‏سینا این است که ارسطو اعتقاد داشت دانستنِ علمی درک اشیاء به گونه‏ای که هستند، می‏باشد و عقیده داشت می‏توان چنین درکی را با توجه به اهداف اشیاء و یا عملکرد آن‏ها یافت.

    ابن‏سینا هر امر ممکن‏الوجودی را که ضرورت پیدا کرده بود از طریق علت وجودی آن می‏سنجد و نقطه وابستگی هر شئای را تنها «خدا» می‏دانست.

    او ارتباط ضروری را از «عقل فعال» اتخاذ کرده بود.

    بنابراین، عقل فعال ارتباط میان تفکرات خاص ما و طبیعت است.

    ابن‏سینا این ارتباط را با عنصر مَلَک (فرشته) یکسان می‏دانست.

    «عقل فعال» برای روح، همانند خورشید برای بینایی است.

    بنابراین عقل فعال باعث می‏شود تا آرا و عقاید برای روح قابل درک باشد؛ همان‏گونه که نور خورشید به ما امکان دیدن می‏دهد.

    در این‏جا می‏توان تأثیر افلاطون را درک نمود؛ چرا که او نیز به توانایی انسان در نگریستن به دنیای ملکوت و کسب دانش واقعی اعتقاد داشت.

    تعلیم و تربیت از طریق «عقل فعال» اما تأثیر این عقاید بر سیستم آموزشی ابن‏سینا چگونه است؟

    او نیز همانند ارسطو بخش عقلی را به دو قسمت تقسیم می‏کرد: عملی و نظری.

    بخش نظری، برداشت‏های صور مادی را از ماده، انتزاع می‏کند.

    مرحله‏ی اول، مرحله‏ی توانایی‏ها (استعدادها)ی مادی و یا مطلق است؛ مانند استعدادِ بالقوه در کودک، هنگامی که ابزار دریافت از حالت امکان به واقعیت تحقق می‏یابد.

    مرحله‏ی دوم، استعدادهای ممکن است.

    مرحله‏ی سوم، مرحله‏ی به کمال رساندن عادات و توانایی‏های بالقوه است.

    آخرین مرحله، تحقیق عملکرد در بخش عقل نظری، فرونشاندن عادات نیک است که از نیّت والدین شروع و با هدف کمال انسان ختم می‏شود.

    آموزش از زمانی شروع می‏شود که مرد همسری را برمی‏گزیند که شخصیت ذهنی و درونی او به شدت بر نوزادی که هنوز به دنیا نیامده، تأثیر می‏گذارد.

    از نظر ابن‏سینا، آموزش در سطوح بالاتر، چیزی جز فرآیند واقع‏گرایی و تکاملِ بخش‏های عقل نظری و عملی نیست.

    فرآیند تعلیم (آموزش) شامل تحقق استعدادهای ذهنی در پرتو نور «عقل فعال» است.

    م.

    فخری فرآیند آموزش را به صورت زیر جمع‏بندی می‏کند: «کل فرآیند معرفت انسانی، پیشرفت تلویحی از حالت پایین بالقوه تا حالت بالای بالفعل یا همراه آن درک معقولات ذخیره شده در مخزن عقل فعال می‏باشد.» ابن‏سینا این پیشرفت را اتصال یا پیوندِ از طریق «عقل فعال» می‏نامد.

    با این وجود، او تأکید بسیاری بر فردیت و تفاوت‏های فیزیکی که باعث تفاوت میان افراد می‏شود، می‏نماید.

    این نشان می‏دهد که تجربه‏های ما، نتیجه‏ی زندگی فیزیکی ما است که باعث هویت بخشیدن به ما می‏شود.

    فردیت‏گرایی ابن سینا، دلالت‏های عمیقی بر نظام آموزشی او گذاشت.

    تجربه‏های یک کودک به شدت مهم است و باعث می‏شود که ما متوجه تأثیر عمیق خانواده و محیط نشویم.

    از این رو هم طبیعت و هم تربیت، نقش مهمی را در نظام تربیتی ابن‏سینا ایفا می‏کنند.

    یکی دیگر از نتایج به دست آمده از آرای تربیتی ابن‏سینا، آن است که وی دامنه‏ی بروز استعدادهای مختلف را باز می‏گذارد و می‏گوید: مربی‏ای موفق است که تفاوت‏های فردی را ـ که باعث بروز بهترین استعداد هر متعلم می‏شود ـ پاسخ دهد.

    غضان می‏گوید: «ابن سینا در مورد این موضوع که بالاترین مرحله‏ی استعداد توسط تماس با «عقل فعال» متحقق می‏شود، هیچ شکی ندارد.

    او این حالت را «روح الهی» خوانده است که تمام افراد، قادر به دست‏یابی به آن نیستند.

    «چنین ملاحظاتی باعث شد تا او به این باور برسد که اگر انسان‏ها از لحاظ کیفیات عقلی و استعداد، مساوی فرض شوند، تنها نتیجه‏ی حاصل، مرگ و نابودی بشریت خواهد بود.

    او نیز همانند افلاطون و ارسطو اعتقاد داشت که با افراد متفاوت، نمی‏توان رفتاری مساوی داشت.

    براساس نظر فخری، ابن‏سینا، انسان‏های تعلیم یافته را به چهار دسته تقسیم می‏کند، که تا اندازه‏ای شبیه طبقه‏بندی افلاطونی است.

    گروه اول و بالاترین مرتبه، شامل آن‏هایی است که از لحاظ عقلی نظری، به درجه‏ای از پالایش رسیده‏اند که دیگر نیازی به معلمین بشری ندارند.

    بخش عملی روح آنان نیز در پرتو تقوی به چنان مرحله‏ای از تکامل رسیده است که آنان می‏توانند به صورت مستقیم به دانش و علم آینده و اتفاقات حال دست یابند.

    گروه بعدی، دارای قدرت شهودی هستند که در آن‏ها قسمت نظری روح به کمال رسیده است، اما قسمت تخیّلی آن‏ها تکامل نیافته است؛ به دیگر سخن، بخش عقل نظری آن‏ها کامل است، نه عملی.

    گروه سوم، آن‏هایی هستند که از لحاظ عقلی عملی برتر هستند.

    حکومت وظیفه گروه اول است؛ زیرا در هر دو جهان شرکت دارند؛ یعنی دنیای معقولات به واسطه‏ی عقل‏شان و دنیای معنویت به واسطه روح‏شان.

    این گروه می‏توانند تسلط زیادی را اِعمال کنند.

    گروه دوم زیر دست گروه اول هستند.

    این در حالی است که بیش‏تر افراد تحصیل‏کرده‏ی طبقه بالا، به گروه سوم تعلق دارند.

    گروه چهارم باید در جست‏وجوی فضایل عملی باشند.

    باید توجه داشت که طبقات بالا از توده‏ی مردم متفاوت هستند.

    براساس این طبقه‏بندی، به نظر می‏رسد ابن‏سینا مانند افلاطون در سیاست دارای نظریه است.

    وی معتقد است تعلیم و تربیت، نوعی پالایش روحی برای سیاست‏مداران است.

    اکنون لازم است مفاهیم اخلاقی زیربنایی تعلیم و تربیت (آموزش و پرورشِ) مورد توصیه‏ی ابن‏سینا را بررسی کنیم که به استواری، آن را در سنت اسلامی ـ یونانی قرار داده است.

  • فهرست دانلود مقاله تعلیم و تربیت از دیدگاه ابن سینا

  • ثبت سفارش
    عنوان محصول
    قیمت