دانلود مقاله زهد از دید اسلام

قیمت جدید: ۲۰,۰۰۰ تومان
۲۵,۰۰۰ تومان
دانلود
  • خلاصه
  • فهرست
  • خلاصه دانلود مقاله زهد از دید اسلام

    السلام ) قرار گرفته است.

    بى‏شک، زهد و تقوا، دو عنصر مهم و قابل‏توجه‏اند که مکمل و متمم هم‏اند.

    در معارف اسلامى، پس از مسئله‏ى تقوا، بر زهد،بیش از سایر معارف تکیه و سفارش شده است.


    شک نیست که «گرایش انسان به زهد، ریشه در آزاد منشى او دارد.

    انسان، بالفطره‏میل به تصاحب و تملک و بهره‏مندى از اشیا دارد، ولى آن جا که مى‏بیند اشیا به‏همان نسبت که در بیرون، او را مقتدر ساخته، در درون، ضعیف و زبون‏اش کرده و مملوک و برده‏ى خویش ساخته، در مقابل این بردگى، طغیان مى‏کند و نام این طغیان، زهد است ‏‏» .

    (۱) در این مقال، ابتدا به «مفهوم زهد» نظر مى‏کنیم، آن‏گاه «اصول‏و پایه‏هاى زهد در اسلام‏» را مورد بررسى قرار داده و پس از آن، به «نقش زهد درتکامل انسان‏» اشاره مى‏کنیم.

    در بخش بعد، «تفاوت زهد اسلامى با رهبانیت‏ مسیحى‏» را ذکر کرده و به «تفاوت میان زهد و فقر اقتصادى‏» نیز نگاهى خواهیم‏افکند.

    در ادامه از «زهد حقیقى وانحرافى و آثار هر یک‏»، سخن خواهیم گفت و بانگاهى به «زهد در زندگى پیامبر اکرم (ص) و حضرت على (ع‏») بحث را خاتمه ‏خواهیم داد.

    و همه‏ى این‏ها، با عنایت‏به مطالب استاد شهید مرتضى مطهرى است .
    مفهوم زهد
    به عبارت دیگر «زهد ، یعنى‏اعراض و بى‏میلى‏‏» (۳) .

    «بى‏اعتنایى و بى‏توجهى، تنها در فکر و اندیشه و احساس وتعلق قلبى نیست و در مرحله‏ى ضمیر پایان نمى‏یابد.

    زاهد، در زندگى عملى خویش‏نیز، سادگى و قناعت را پیشه مى‏سازد و از تنعم و تجمل و لذت گرایى، پرهیزمى‏نماید.

    زندگى زاهدانه، آن نیست که شخص فقط در ناحیه‏ى اندیشه و ضمیر، وابستگى‏زیادى به امور مادى نداشته باشد، بلکه این است که زاهد، عملا از تنعم و تجمل ولذت گرایى پرهیز داشته باشد.

    زهاد جهان آن‏ها هستند که به حداقل تمتع وبهره‏گیرى از مادیات اکتفا کرده‏اند.

    شخص حضرت على(ع) از آن جهت زاهد است که نه‏تنها دل به دنیا نداشت، بلکه عملا نیز از تمتع و لذت‏گرایى ابا داشت و به اصطلاح،تارک دنیا بود».

    (۴) شهید مطهرى در جاى دیگر در تعریف زهد به سخن حضرت على (ع) در نهج‏البلاغه اشاره مى‏کند و مى‏گوید:
    زهد در قرآن، در دو جمله خلاصه شده است: «متاسف نشوید بر آن چه ( از مادیات‏دنیا ) از شما فوت مى‏شود و شاد نگردید بر آن چه خدا به شما مى‏دهد».

    (۵) هر کس‏بر گذشته، اندوه نخورد و براى آینده، شادمان نشود، بر هر دو جانب زهد دست‏یافته است.


    بدیهى است، وقتى که چیزى کمال مطلوب نبود و یا اساسا مطلوب اصلى نبود، بلکه‏وسیله بود، مرغ آرزو در اطراف‏اش پر و بال نمى‏گشاید و آمدن و رفتن‏اش شادمانى یا اندوه ایجاد نمى‏کند.

    (۶) علاوه بر آن چه گفته شد، در آثار قلمى استاد مطهرى، به‏تعابیر مختلفى در تعریف زهد برمى‏خوریم که ذکر اجمالى آن‏ها، بر روشنایى مفهوم‏«زهد» خواهد افزود: (( زهد، عملى است منفى ; زیرا، عبارت است از اعراض و ترک و دامن چیدن از طیبات‏دنیا)).

    (۷) «زهد، یعنى آزاد زیستن از دنیا و خود را نسبت ‏به نعمت‏هاى دنیا نفروختن و بنده‏ى دنیا نبودن‏‏».

    (۸) «زهد، عبارت است از اعراض از مشتهیات‏دنیاوى‏‏».

    (۹) «زهد، یعنى اعراض و بى‏میلى، در مقابل رغبت که عبارت است از کشش‏و میل‏‏».

    (۱۰) «زهد، یعنى کوتاهى آرزو و سپاس‏گزارى هنگام نعمت و پارسایى نسبت‏به نبایستنى‏ها».

    (۱۱) «زهد، بى‏اعتنایى به امور مورد رغبت طبیعى است; یعنى، انسان از امور مورد طبع خودش، به خاطر هدفى دست‏بردارد».

    (۱۲) «زهد، حالتى‏است روحى.

    زاهد از آن نظر که دلبستگى‏هایى معنوى و اخروى دارد، به مظاهر زندگى‏بى‏اعتنا است‏‏».

    (۱۳) «زهد، در متن زندگى قرار دارد، کیفیت‏خاص بخشیدن به زندگى‏است و از دخالت دادن پاره‏اى ارزش‏ها، براى زندگى ناشى مى‏شود».

    (۱۴) «زهد،خصلتى است‏براى انسان زاهد.

    و زاهد کسى است که توجه‏اش از مادیات دنیا به عنوان‏کمال مطلوب و بالاترین خواسته، عبور کرده، متوجه چیز دیگرى معطوف شده است.

    بى‏رغبتى زاهد، بى‏رغبتى در ناحیه‏ى اندیشه و آمال و ایده و آرزو است، نه بى‏رغبتى‏در ناحیه‏ى طبیعت‏‏».

    (۱۵) اصول و پایه‏هاى زهد در اسلام در اسلام، هر عنصر داراى‏ارزش، مبتنى بر پایه‏ها و اصولى است که این پایه‏ها و اصول، ارکان آن عنصر راتشکیل مى‏دهند.

    استاد مطهرى، اصول و پایه‏هاى زهد را سه چیز مى‏داند: -۱ بهره‏گیرى‏هاى مادى از جهان و تمتعات طبیعى و جسمانى، تنها، عامل تامین‏کننده‏ى خوشى و بهجت و سعادت انسان نیست.

    براى انسان، به حکم سرشت‏خاص، یک‏سلسله ارزش‏هاى معنوى مطرح است که با فقدان آن‏ها، تمتعات مادى، قادر به تامین‏بهجت و سعادت نیست.

    -۲ سرنوشت‏سعادت فرد، از سعادت جامعه جدا نیست.

    انسان، از آن جهت که انسان‏است، یک سلسله وابستگى‏هاى عاطفى و احساس مسئولیت‏هاى انسانى در باره‏ى جامعه‏دارد که نمى‏تواند فارغ از آسایش دیگران، آسایش و آرامش داشته باشد.

    -۳ روح، در عین نوعى اتحاد و یگانگى با بدن، در مقابل بدن اصالت دارد،کانونى است در برابر کانون جسم، منبع مستقلى است‏براى لذات و آلام.

    روح نیز به‏نوبه خود، بلکه بیش از بدن، نیازمند به تغذیه و تهذیب و تقویت و تکمیل است.

    روح، از بدن و سلامت آن و نیرومندى آن، بى‏نیاز نیست، اما بدون شک غرقه شدن درتنعمات مادى و اقبال تمام به لذت‏گرایى جسمانى، مجال و فراغتى براى بهره‏بردارى‏از کانون روح و منبع بى‏پایان ضمیر، باقى نمى‏گذارد.

    در حقیقت، نوعى تضاد میان ‏تمتعات روحى و تمتعات مادى اگر به صورت غرقه شدن و محو شدن و فانى شدن درآن‏ها باشد وجود دارد.

    مسئله‏ى روح و بدن، مسئله‏ى رنج و لذت نیست; چنین نیست که هر چه مربوط به روح ‏است رنج است، و هر چه مربوط به بدن است، لذت.

    لذات روحى بسى صاف‏تر، عمیق‏تر وبادوام‏تر از لذات بدنى است.

    روآورى یک جانبه به تمتعات مادى و لذات جسمانى، ازخوشى و لذت و آسایش واقعى بشر مى‏کاهد.

    لذا آن‏گاه که مى‏خواهیم به زندگى روآوریم و از آن بهره بگیریم و بدان رونق و صفا و شکوه و جلال ببخشیم و آن را دل‏پسند و زیبا سازیم، نمى‏توانیم از جنبه‏هاى روحى صرف‏نظر کنیم.

    با توجه به این سه اصل است که مفهوم زهد اسلامى روشن مى‏شود، و با توجه به این‏سه اصل است که روشن مى‏گردد چه‏گونه اسلام، رهبانیت را طرد مى‏کند، اما زهدگرایى‏را در عین جامعه‏گرایى و در متن زندگى و در بطن روابط اجتماعى مى‏پذیرد.

    نقش زهد در تکامل انسان زهد، داراى فلسفه‏هاى مختلفى است.

    نخست، برخوردار شدن ازمواهب روحى و معنوى است.

    استاد مطهرى در این باره مى‏فرماید: اگر کسى، بویى از معنویت ‏برده باشد، مى‏داند که تا انسان از قید هواپرستى آزادنگردد، و تا طفل جان از پستان طبیعت گرفته نشود، و تا مسایل مادى از صورت هدف‏خارج نشود و به صورت وسیله در نیاید، سرزمین دل، براى رشد و نمو احساسات پاک واندیشه‏هاى تابناک و عواطف ملکوتى، آماده نمى‏گردد.

    این است که مى‏گویند: (( زهد،شرط اصلى معرفت افاضى است و پیوندهاى محکم و ناگسستنى با آن دارد)).

    حق‏پرستى به معناى واقعى کلمه یعنى شور و محبت و خدمت‏حق را داشتن، و بایاد او مانوس بودن و از پرستش او لذت بردن، و در حال توجه و حضور و ذکر دایم‏بودن.

    [حق‏پرستى،] با خودپرستى و لذت گرایى و در اسارت زرق و برق مادیات بودن،به هیچ وجه سازگار نیست.

    نه تنها خداپرستى، مستلزم نوعى زهد است، هر عشق وپرستشى، خواه در مورد وطن یا مسلک و مرام، مستلزم نوعى زهد و بى‏اعتنایى نسبت‏به شئون مادى است.

    پس خانه‏ى دل را از تعلقات مادى، خالى و فارغ نگه داشتن وبت‏هاى سیم و زر را از کعبه‏ى دل فرود آوردن و شکستن، شرط حصول کمالات معنوى ورشد شخصیت واقعى انسانى است.

    (۱۷) استاد شهید، در جاى دیگر آورده است: «اگرانسان، بخواهد لذت‏هاى معنوى و الهى را در این دنیا درک کند، چاره‏اى ندارد جزاین‏که از لذت‏هاى مادى و جسمانى، کسر بکند».

    (۱۸) استاد مطهرى، از امام على (ع)به عنوان اولین زاهد جهان، نام مى‏برد که «در عین حال، حساس‏ترین قلب‏ها را نسبت‏به مسئولیت‏هاى اجتماعى در سینه داشت، و از طرف دیگر مى‏گفت: على را با نعمت ولذت ناپایدار چه کار؟».

    (۱۹) در ادامه، استاد مطهرى مى‏گوید: على(ع) چون زاهد بى‏اعتنا و بى‏طمع بود و از طرف دیگر، قلب‏اش از عشق الهى‏مالامال بود و جهان را از کوچک‏ترین ذره گرفته تا بزرگ‏ترین ستاره، یک واحد ماموریت و مسئولیت مى‏دید.

    این چنین نسبت‏به حقوق و حدود اجتماعى حساس بود.

    او، اگر فردى لذت‏گرا و منفعت‏پرست مى‏بود، محال بود این چنین، شخصیت مسئول ومتعهدى پیدا کند.

    (۲۰) بنابراین از دو راه، یکى را باید انتخاب کرد: یاخورد و خواب و خشم و شهوت، نه رازى و نه نیازى، نه توجهى و نه نم اشکى و نه‏انسى و نه روشنایى‏اى و گامى از حد حیوانیت، فراتر نرفتن، و یا قدمى در وادى‏انسانیت و استفاده از مواهب خاص الهى که مخصوص دل‏هاى پاک و روح‏هاى تابناک‏است [برداشتن] (۲۱) .

    تفاوت زهد اسلامى با رهبانیت مسیحى اسلام، دینى جامعه‏گرا و زندگى گرا است و نه زهدگرا...

    بعلاوه، تعلیمات جامع وهمه جانبه‏ى اسلامى در مسایل اجتماعى، اقتصادى، سیاسى، اخلاقى، براساس محترم‏شمردن زندگى و روآورى به آن است، نه پشت کردن به آن.

    گذشته از همه‏ى این‏ها،رهبانیت و اعراض از زندگى، با جهان‏بینى و فلسفه‏ى خوش‏بینانه‏ى اسلام درباره‏ى هستى و خلقت، ناسازگار است.

    اسلام، هرگز مانند برخى کیش‏ها و فلسفه‏ها،با بدبینى به هستى و خلقت نمى‏نگرد و خلقت را به دو بخش زشت و زیبا، روشنایى وتاریکى، حق و باطل، درست و نادرست، به‏جا و نابه‏جا تقسیم نمى‏کند.

    (۲۲) استاد، در جاى دیگر، واضح‏تر به این تفاوت اشاره دارد.

    او مى‏نویسد: زهد اسلامى، غیر از رهبانیت است; رهبانیت، بریدن از مردم و روى آوردن به عبادت‏است.

    براساس این اندیشه، «کار دنیا و آخرت از یکدیگر جدا است‏»، «دو نوع کاربیگانه از هم است [و] از دو کار، یکى را باید انتخاب کرد: یا باید به عبادت وریاضت پرداخت، تا در آن جهان به کار آید، و یا باید متوجه زندگى و معاش بود،تا در این جهان به کار آید.» و این است که رهبانیت، بر ضد زندگى و بر ضدجامعه‏گرایى است، [و] مستلزم کناره‏گیرى از خلق و بریدن از مردم و سلب هرگونه‏مسئولیت و تعهد از خود است.

    اما زهد در اسلام، آن چیزى نیست که رهبانیت‏به وجود آورده است.

    در اسلام،مسئله‏ى جدا بودن حساب این جهان و آن جهان، مطرح نیست.

    از نظر اسلام، نه خود آن‏جهان و این جهان از یکدیگر جدا و بیگانه هستند و نه کار این جهان با آن جهان‏بیگانه است.

    ارتباط دو جهان با یکدیگر، از قبیل ارتباط ظاهر و باطن شى‏ء واحداست، از قبیل پیوستگى دو رویه‏ى یک پارچه است، از قبیل پیوند روح و بدن است که‏چیزى است‏حد وسط میان یگانگى و دو گانگى.

    کار این جهان با کار آن جهان نیز،عینا همین طور است، بیش‏تر جنبه‏ى اختلاف کیفى دارد تا اختلاف ذاتى; یعنى، آن چه‏بر ضد مصلحت آن جهان است، بر ضد مصلحت این جهان نیز هست، و هر چه بر وفق مصالح‏عالیه‏ى زندگى این جهان است‏بر وفق مصالح عالیه‏ى آن جهان نیز هست.

  • فهرست دانلود مقاله زهد از دید اسلام

  • ثبت سفارش
    عنوان محصول
    قیمت