دانلود مقاله زیبایی

  • Code: # 14386

  • تعداد صفحات: 27
  • فرمت فایل: Word
  • سال: مشخص نشده
  • مقطع: مشخص نشده
  • دسته بندی: فلسفه - اخلاق
قیمت جدید: ۱۰,۰۰۰ تومان
۱۶,۰۰۰ تومان
دانلود
  • خلاصه
  • فهرست
  • خلاصه دانلود مقاله زیبایی

    الحمد لله رب العالمین باری الخلائق اجمعین والصلوه والسلام علی عبدالله‏
    و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سیدنا و نبینا و مولانا
    ابی القاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین اعوذبالله من الشیطان‏ الرجیم : « ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء والمنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون
    وعده دادیم که در اطراف نظریه ای که اخلاق را از مقوله زیبایی می‏داند
    بحث کنیم نکته کوچکی را در مقدمه عرایضم باید یاد آوری کنم و آن اینکه‏
    ممکن است بعضی چنین خیال کنند که دانستن این نظریه ها که آیا اخلاق از
    مقوله عاطفه و محبت است ؟

    از مقوله علم و دانش است ؟

    از مقوله اراده است ؟

    از مقوله وجدان است ؟

    از مقوله زیبایی‏ است ؟

    چه فایده ای دارد از نظر عملی و از نظر تربیت اجتماع ؟

    آنچه لازم‏ و مفید است این است که مردم عملا متخلق به اخلاق فاضله باشند ، چه ما بدانیم که اخلاق از چه مقوله ای است و چه ندانیم اینها جز یک سلسله‏ بحثهای علمی که نتیجه عملی ندارد چیز دیگری نیست پس فایده این بحثها چیست ؟

    نظیر حرف آن کسی که از او سؤال کردند : قرمه با غین است‏ یا با قاف ؟

    گفت : نه با غین است و نه با قاف ، با گوشت است‏ و روغن حالا بحث اینکه اخلاق از چه مقوله ای است ، ممکن است بعضی خیال‏ کنند صرفا یک بحث نظری غیر عملی است ولی این طور نیست شناختن اینکه‏ اخلاق از چه مقوله ای است ، ممکن است بعضی خیال کنند صرفا یک بحث نظری‏ غیر عملی است ولی این طور نیست شناختن اینکه اخلاق از چه مقوله ای است‏ و اینکه از یک مقوله است یا از چند مقوله ، تأثیر فراوانی دارد در اینکه ما بدانیم اگر بخواهیم اخلاق را در جامعه تکمیل و تتمیم بکنیم از کجا باید شروع بکنیم ، و اتفاقا چنین سرگشتگیی وجود دارد افرادی که طرز تفکرشان همان طرز تفکر هندی و مسیحی است می‏گویند اخلاق یعنی محبت داشتن‏ ، دشمن نداشتن ، کدورت نداشتن اگر می‏خواهید اخلاق در جامعه بیاورید ، حس‏ محبت را در جامعه زیاد کنید و کاری کنید که کدورتها ، نفرتها و دشمنیهااز میان برود دشمنی را در جامعه از میان ببرید و محبت را در دلها بر قرار کنید ، این اخلاق است ولی آن کسی که اخلاق را از مقوله علم می‏داند مانند سقراط ، حرفش چیز دیگر است او می‏گوید مردم را بیاموزانید ، تعلیم‏ کنید ، دانا کنید ، وقتی مردم دانا شدند همان دانش برای آنها اخلاق است‏ طبق این عقیده ، هر آدم فاسد الاخلاقی به آن دلیل فاسد الاخلاق است که نادان‏ است منشأ فساد اخلاق ، نادانی است پس علم بر قرار کنید کافی است :

    علموهم و کفی .
    تعلیم بکنید که تعلیم ، تربیت هم هست تعلیم از تربیت ، و تربیت از تعلیم جدا نیست دیگر نمی‏گوید کدورتها را از میان ببرید ، محبتها را زیاد کنید می‏گوید دانشها را زیاد کنید پس ما باید بدانیم که برای تربیت‏ جامعه ، آیا باید دانش جامعه را افزایش بدهیم یا کوشش کنیم دشمنیها را از میان ببریم، از دانش کاری ساخته نیست ؟

    آنکه مانند ارسطو می‏گوید از دانش به تنهاییکاری ساخته نیست ، اراده را باید تقویت کرد ، او راه‏ دیگری را پیشنهاد می‏کند آن کسی که در اخلاق ، تکیه اش روی وجدان
    تعلیم بکنید که تعلیم ، تربیت هم هست تعلیم از تربیت ، و تربیت از تعلیم جدا نیست دیگر نمی‏گوید کدورتها را از میان ببرید ، محبتها را زیاد کنید می‏گوید دانشها را زیاد کنید پس ما باید بدانیم که برای تربیت‏ جامعه ، آیا باید دانش جامعه را افزایش بدهیم یا کوشش کنیم دشمنیها را از میان ببریم، از دانش کاری ساخته نیست ؟

    آنکه مانند ارسطو می‏گوید از دانش به تنهاییکاری ساخته نیست ، اراده را باید تقویت کرد ، او راه‏ دیگری را پیشنهاد می‏کند آن کسی که در اخلاق ، تکیه اش روی وجدان فطری‏ انسانی است می‏گوید در درون هر انسانی یک منادی مقدس اخلاق هست که‏ انسان را فرمان می‏دهد به کارهای نیک و باز می‏دارد از کارهای زشت این‏ ندا که راست بگو و دروغ نگو ، این ندا که امانت بورز و خیانت نکن ، این ندا که ایثار کن ، این ندا که انصاف داشته باش درباره خودت نسبت‏ به دیگران ، در درون هر کسی هست ، فقط وقتی که نداها و غوغاهای دیگر بلند است انسان ندای وجدان خودش را نمی‏شنود مثلا در این فضا که الان ما هستیم اگر یک نفر واعظ بخواهد کلمات خدا را برای ما بیان بکند ، چنانچه‏ این جو ، ساکت و ساکن باشد ، ما حرف او را درست می‏فهمیم و می‏شنویم ، اما همین قدر که یک صدای دیگر مثل صدای بلند گوی دیگر یا صدای اتومبیلهاهم بلند باشد و یا آن که پهلوی ما نشسته است حرف بزند دیگر نمی‏توانیم‏ صدای او را بشنویم برای اینکه یک ندا خوب شنیده بشود باید نداهای‏ مخالف را خاموش کرد در دیدن هم این جور است ما به این شرط خوب‏ می‏بینیم که گردی ، غباری ، دودی در کار نباشد ، والا هر مقدار هم چشم ما بینا باشد اگر گرد و غبار زیاد شد اشیاء را درست نمی‏بینیم در واقع ما می‏بینیم ولی گرد و غبار نمی‏گذارد برای اینکه ببینیم باید گرد و غبار را فرو بنشانیم .

    به قول سعدی : پس آنکه می‏گوید اخلاق یعنی ندای وجدان ، چنانچه از او بپرسیم : اگر مابخواهیم جامعه را به سوی اخلاق سوق بدهیم چه باید بکنیم ؟

    می‏گوید کاری‏ بکنید که فرد ، ندای وجدانش را بشنود چه کار کنیم ؟

    سرو صداهای دیگر را کم کنید آن ندا همیشه هست و خاموش شدنی نیست سر و صداهای مخالف‏ نمی‏گذارد به گوش شما برسد می‏گوید اخلاق یعنی بشنو ندای قلب خودت را .

    آن کسی که می‏گوید اخلاق از مقوله زیبایی است ، می‏گوید حس زیبایی را در بشر پرورش بدهید ( به بیانی که بعد توضیح خواهیم داد ) بشر اگر زیبایی‏ مکارم الاخلاق را ، زیبایی اخلاق کریمه و بزرگوارانه را حس بکند ، مرتکب‏ اعمال زشت نمی‏شود علت اینکه افراد دروغ می‏گویند این است که زیبایی‏ راستی را درک نمی‏کنند علت اینکه خیانت می‏کنند این است که زیبایی‏ امانت را درک نمی‏کنند پس ذوق فرد را پرورش بدهید ذوق مربوط به زیبایی‏ است کاری بکنید که او تنها زیباییهای محسوس را زیبایی نداند ، به‏ زیباییهای معقول هم توجهی داشته باشد ، پا در دائره زیباییهای معقول هم‏ بگذارد .

    آنها که نظریه های دیگری دارند نیز هر کدام برای تکمیل اخلاق در جامعه‏ راهی را پیشنهاد می‏کنند پس اینبحث صرفا یک بحث نظری و فلسفی که هیچ اثر عملینداشته باشد نیست ، بحثی است که فوق العاده اثر عملی دارد و به علاوه ما تا همه اینها را دقیقا و موشکافانه و مشروحا طرح نکنیم ، درست نمی‏توانیممکتب اخلاقی اسلام خودمان را بشناسیم ببینیم اسلام ما اخلاق را روی چه پایه‏ یا پایه هایی قرار داده است .

    نظریه زیبائی - آیا زیبایی قابل تعریف است ؟

    گفتیم یک نظریه درباب اخلاق این است که اخلاق از مقوله زیبایی است .

    در اینجا سؤالهایی مطرح است ابتدا باید این سؤالات را جواب بدهیم تا بعد به اصل مطلب که می‏گویند اخلاق از مقوله زیبایی است برسیم اولین سؤال‏ این است که جمال یا زیبایی چیست ؟

    یعنی جمال و زیبایی را چگونه‏ می‏توانیم تعریف بکنیم ، و به اصطلاح منطقیین ، جنس و فصل زیبایی چیست؟

    زیبایی داخل در کدام مقوله است ؟

    آیا داخل در مقوله کمیت و جزء کمیات‏ است ؟

    آیا جزء کیفیات است ؟

    آیا داخل در مقوله اضافه ، و یک اضافه‏ است ؟

    آیا یک انفعال است ؟

    آیا یک جوهر است ؟

    و از این حرفها ، و یا صرف نظر از اجزاء تحلیلی آن ، از نظر فرمولی و عینی ، زیبایی از چه‏ ساخته می‏شود ؟

    آیا می‏شود فرمولی برای زیبایی به دست آورد ؟

    آیا همان طورکه در شیمی برای امور مادی فرمول معین می‏کنند و مثلا می‏گویند آب مرکبی‏ است دارای فرمول H2o زیبایی نیز در طبیعت فرمول دارد ؟

    و بالاخره زیبایی‏ چیست ؟

    این سؤالی است که هنوز احدی به آن جواب نداده است که زیبایی‏ چیست ؟

    و بلکه به عقیده بعضی ، نه تنها کسی جواب آن را درک نکرده ، بلکه این سؤال جواب ندارد ، به اعتبار اینکه در میان حقایق عالم الی‏ ترین حقایق ، حقایقی است که درباره آنها چیستی گفتن صحیح نیست .

    پس آیا زیبایی را می‏توان تعریف کرد که چیست ؟

    نه ، نمی‏توان درباب‏ صاحت که از مقوله زیبایی است علما می‏گویند فصاحت را در حقیقت می‏شود عریف واقعی کرد ، مما یدرک ولا یوصف است یعنی درک می‏شود ، وصیف‏ نمی‏شود و ما داریم در دنیا خیلی چیزها که انسان وجودش را درک می‏کند ولینمی‏تواند آن را تعریف بکند زیبایی از همین قبیل است افلاطون تعریفی از زیبایی کرده است تعریف او اولا در حدش معلوم نیست تعریف درستی باشد ، و ثانیا تعریف کاملی نیست گفته است : " زیبایی " هماهنگی میان اجزاء است با کل یعنی اگر یک کل داشته باشیم مانند یک ساختمان ، چنانچه همه‏ اجزائش : در ، دیوار ، پایه ، سقف و غیره ، با یک تناسب معینی در آن‏ به کار رفته باشد ، آن کل زیباست زیبایی یک ساختمان به این علت است‏ که میان اجزائش تناسب است حالا گیرم این حرف درست باشد و تناسب یعنی‏ یک نسبت خاص وجود داشته باشد ، ولی آیا می‏شود در زیباییها بیان کرد که‏ نسبت چیست ؟

    آیا همان طور که مثلا در آب می‏گویند از H چقدر است و از O چقدر ، در اینجا می‏شود چنین چیزی گفت ؟

    نه آیا لازم است ما بتوانیم‏ تعریف بکنیم ؟

    نه ، لزومی ندارد برای این که به وجود حقیقتی اعتراف‏ بکنیم ، هیچ ضرورتی ندارد که اول بتوانیم آن را تعریف بکنیم اگر بتوانیم‏ ، تعریف می‏کنیم ، نتوانستیم ، می‏گوئیم از نظر کنه و ماهیت بر ما مجهول‏ است ولی وجود دارد زیبایی وجود دارد گواینکه بشر نمی‏تواند آنرا تعریف‏ بکند حتی بشر همین نیروی برق را نمی‏تواند تعریف بکند اما شک ندارد که‏ وجود دارد .

    زیبایی مطلق است یا نسبی ؟

    سؤال دوم که در اینجا مطرح است این است که آیا زیبایی مطلق است یا نسبی ؟

    یعنی آیا آن چیزی که زیبا است فی حد ذاته زیبا است قطع نظر از اینکه انسانی زیبایی آن را درک بکند یا درک نکند ، مثل خیلی چیزها که‏ در عالم وجود دارد ؟

    مثلا قله دماوند وجود دارد و مرتفع ترین قله ها در این منطقه است ، خواه انسانی در عالم باشد که آنرا درک بکند یا نباشد آن فی حد ذاته برای خودش وجود دارد آیا زیبایی در زیبا واقعا حقیقتی‏ است که وجود دارد یا یک رابطه مرموز است میان ادراک کننده و ادراک‏ شده ؟

    شما می‏بینید انسانی ، شی یا انسان دیگری ( معشوقش ) در نظرش فوق‏ العاده زیبا است ، و حال آنکه یک انسان دیگر او را زیبا نمی‏بیند پس‏ معلوم می‏شود به قول این اشخاص زیبایی حقیقت مطلقی نیست ، یعنی ممکن‏ است یک انسان در نظر انسانی در نهایت زیبایی باشد ، و همان انسان در نظر انسانهای دیگر اصلا زیبایی نداشته باشد داستان معروف مجنون همین است‏ مجنون که در وصف لیلای خودش اینهمه شعر و غزل گفت ، هارون الرشید خیال‏ کرد لیلا لعبتی است که نظیر او در دنیا پیدا نمی‏شود وقتی آن لیلای بدوی‏ وحشی را از بیابان آوردند دید یک زن عادی سیاه سوخته ای است که اصلا هیچ‏ قابل توجه نیست .

    رابطه زیبایی با عشق و حرکت مطلب سوم به عنوان مقدمه برای این بحث این است که جمال و زیبایی از یک طرف ، و جاذبه از طرف دیگر ، عشق و طلب از طرف دیگر ، حرکت از طرف دیگر ، ستایش از طرف دیگر ، اینها حقایقی هستند که با یکدیگر توأمند ، یعنی آنجا که زیبایی وجود پیدا می‏کند یک نیرویجاذبه ای هم هست .

    زیبا جاذبه دارد آنجا که زیبایی وجود دارد ، عشق و طلب در یک موجود دیگر وجود دارد ، حرکت و جنبش وجود دارد ، یعنی خود زیبایی وجب حرکت و جنبش است حتی به عقیده فلاسفه الهی تمام حرکتهایی‏ که در این عالم است حتی حرکت جوهریه و اساسی که تمام قافله عالم طبیعت‏ را به صورت یک واحد جنبش و

  • فهرست دانلود مقاله زیبایی

تگ‌ها:

زیبایی

  • ثبت سفارش
    عنوان محصول
    قیمت