دانلود مقاله ضراره بن ضمره در مواجهه با معاویه

  • Code: # 15534

  • تعداد صفحات: 10
  • فرمت فایل: Word
  • سال: مشخص نشده
  • مقطع: مشخص نشده
  • دسته بندی: مشاهیر و بزرگان
قیمت جدید: ۷,۰۰۰ تومان
۱۱,۰۰۰ تومان
دانلود
  • خلاصه
  • فهرست
  • خلاصه دانلود مقاله ضراره بن ضمره در مواجهه با معاویه

    ضراره بن ضمره که از یاران و خواص امیر مؤمنان علیه السلام بود بر معاویه وارد شد و معاویه خواست که او را دستگیر کند و به قتل رساند اما چون زهد و تقوا اشتغال او به آخرت را دید صرف نظر کرد و خواست او را بیازماید، گفت: على را برایم توصیف کن.

    ضرار گفت: مرا معاف دار.

    گفت: تو را به خحق او سوگند مى‏دهم که او را توصیف کنى.

    ضرار گفت: حال که ناگزیرم، گویم: به خدا سوگند او بسیار دور اندیش و نیرومند بود، به عدالت سخن مى‏گفت و با قاطعیت فیصله مى‏داد.

    علم از جوانبش مى‏جوشید و حکمت از زبانش فوران داشت، از زرق و برق دنیا وحشت داشت و با شب و تنهایى آن مأنوس بود، آن بزرگوار که درود خدا بر او باد بسیار اشک مى‏ریخت و فراوان فکر مى‏کرد، لباس زبر و درشت و غذاى مانده فقیرانه را مى‏پسندید، در میان ما که بود مانند یکى از ما بود، اگر چیزى از او مى‏خواستیم مى‏پذیرفت و اگر از او دعوت مى‏کردیم قدم رنجه مى فرمود، با این همه که به ما نزدیک بود و ما را با خود نزدیک مى‏ساخت چندان با هیبت بود که در حضورش جرأت سخن گفتن نداشتیم.


    آن بزرگوار که درود خدا بر او باد اهل دیانت را بزرگ مى‏شمرد و بینوایان را به خود نزدیک مى‏ساخت.

    نه نیرومند به باطل او طمع داشت و نه ناتوان از عدالتش نومید بود.

    به خدا سوگند یک شب به چشم خود دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود در وقتى که تاریکى شب همه جا را فرا گرفته و ستارگان غروب کرده بودند و دست به محاسن گرفته بود و مانند مار گزیده به خود مى‏پیچید و چون مصیبت زده مى‏گریست و مى‏گفت: اى دنیا، دیگرى را بفریب، آیا متعرض من شده‏اى و به من رو آورده‏اى؟

    هیهات که من تو را سه طلاقه کرده‏ام و رجوعى در کار نیست، عمرت کوتاه، خطرت بزرگ و عیشت ناچیز است، آه ازتوشه اندک و سفر دراز و راه ترسناک!


    سخن ضرار که به اینجا رسید اشک معاویه بى اختیار فرو ریخت و گفت: خدا رحمت کند ابو الحسن را، به خدا سوگند همین گونه بود که گفتى.

    اکنون اى ضرار بگو ببینم چگونه بر او اندوه مى‏برى؟

    گفت: شبیه مادرى که فرزند عزیزش را در دامنش سر بریده باشند، که اشکش باز نمى‏ایستد و دردش پوشیده نمى‏ماند.


    معاویه دستور داد که مال فراوانى به او دهند، او نپذیرفت و بازگشت در حالى که بر امیر مؤمنان علیه السلام ندبه مى‏کرد.

    (1)
    بکاره هلالیه عمر رضا کحاله گوید: وى از زنان عرب موصوف به شجاعت و دلاورى و فصاحت و شعر و نثر و خطابه بود، او در جنگ صفین از یاران على علیه السلام به شمار بود و در آنجا سخنرانیهاى پر شور حماسى مى‏کرد و مردان جنگى را تشویق مى‏نمود که بدون ترس و بیم در دریاى خروشان جنگ فرو روند.

    هنگام پیرى و فرسودگى به همراه دو خادم خود که بر آنها تکیه نموده بود عصا به دست بر معاویه وارد شد و بر وى به عنوان خلیفه سلام کرد.

    معاویه به نیکى او را پاسخ داد و اجازه نشستن داد، مروان بن حکم و عمرو عاص هم نزد او بودند.

    مروان لب به سخن گشود و گفت: اى امیر مؤمنان، آیا او را مى‏شناسید؟

    گفت: او کیست؟

    مروان گفت: همان زنى است که در جنگ صفین دشمن را بر علیه ما یارى مى‏داد، و اوست که در شعر خود مى‏گفت : یازید دونک فاستشر من دارنا سیفا حساما فی التراب دفینا کان مذخورا لکل عظیمه فالیوم أبرزه الزمان مصونا «اى زید، برخیز و برو از خانه ما شمشیرى را که زیر خاک پنهان کرده‏ایم بیرون آر و بیاور» .

    «آن شمشیر براى هر امر بزرگى ذخیره شده و امروز زمانه آن را صحیح و سالم آشکار ساخته است».

    عمرو و عاص گفت: و هموست اى امیر مؤمنان که در شعر خود مى‏گفت: أترى ابن هند للخلافه مالکا هیهات ذاک و ما أراد بعید منتک نفسک فی الخلاء ضلاله أغرک عمرو للشقا و سعید فارجع بأنکد طائر بنحوسها لاقت علیا أسعد و سعود «آیا پسر هند را مالک خلافت مى‏دانى؟

    هرگز چنین نیست و آنچه او خواسته بسى دور از حقیقت است».

    «نفس تو در خلوت تو را از روى گمراهى فریفته و آرزومند کرده است و عمرو عاص و سعید هم تو را گول زده‏اند».

    «پس بدبختانه و شانس نا آورده بازگرد، زیرا که هماى سعادت بر سر على نشسته است».

    سعید گفت: و هموست اى امیر مؤمنان که در شعر خود مى‏گفت: لقد کنت آمل أن أموت و لا أدرى‏ فوق المنابر من أمیه خاطبا و الله أخر مدتی فتطاولت‏ حتى رأیت من الزمان عجائبا فی کل یوم لا یزال خطیبهم‏ وسط الجموع لآل أحمد عاتبا «آرزو داشتم بمیرم و یک سخنگوى از بنى امیه را بر بالاى منبر نبینم».

    «ولى خداوند اجل مرا به تأخیر انداخت و عمر من دراز شد تا از زمانه عجایبى دیدم».

    «هر روز سخنران آنها را مى‏بینم که در میان جمعیت به آل احمد بد مى‏گوید و سرزنش مى‏کند» .

    سپس ساکت شدند.

    بکاره گفت: اى امیر مؤمنان، سنگهاى دربارت پارس کردند و عوعو کنان زوزه کشیدند ولى عصاى من کوتاه و صدایم شکسته و چشمم نابیناست که بتوانم آنها را از خود برانم، و به خدا سوگند من گوینده همین اشعارى هستم که گفتند و هرگز تکذیب نمى‏کنم، تو نیز هر چه خواهى بکن که دیگر زندگى پس از امیر مؤمنان (على) صفایى ندارد.

    معاویه گفت: هیچ چیز از مقام تو نمى‏کاهد، حاجت خود را بگو که روا خواهد شد.

    آن گاه حوائج او را بر آورد و به شهر خود بازگرداند.

    (2) دارمیه حجونیه ابن عبد البر گوید: سهل بن ابى سهل تمیمى از پدرش روایت کرده که گفت: معاویه به حج رفت، در آنجا از زنى به نام دارمیه حجونیه که زنى سیاه چرده و فربه بود پرس و جو نمود، گفتند: سالم است.

    فرستاد او را آوردند.

    معاویه گفت: حالت چطور است اى دختر حام؟

    (3) زن گفت: اگر مرا عیب مى‏جویى من فرزند حام نیستم، من زنى از بنى کنانه هستم.

    معاویه گفت : راست گفتى، آیا مى دانى براى چه سراغ تو فرستادم؟

    گفت: جز خدا از غیب با خبر نیست.

    معاویه گفت: سراغ تو فرستادم تا از تو بپرسم چرا على را دوست مى‏دارى و مرا دشمن؟

    و چرا به او مهر مى‏ورزى وب ا من کینه؟

    زن گفت: مرا معاف مى‏دارى؟

    گفت: نه، معافت نمى‏دارم .

    زن گفت: حال که اصرار دارى، من على را به خاطر عدالت با رعیت و تقسیم برابر بیت المال دوست مى‏دارم، تو را به جهت جنگ با کسى که از تو به حکومت شایسته‏تر است و طلب کردن چیزى که حقت نیست دشمن مى‏دارم.

    با على مهر مى‏ورزم زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم عقد ولایت او را بست و او با تهیدستان مهر مى‏ورزد و اهل دین را بزرگ مى‏شمارد .

    و با تو کینه دارم زیرا خون مى‏ریزى و در داورى ستم روا مى‏دارى و به هوا و هوس حکم مى‏رانى.

    معاویه گفت: به همین دلیل شکمت گنده، پستانهایت بزرگ و سرینت بر آمده است!

    زن گفت: اى مرد، به خدا سوگند مادرت در این امور ضرب المثل بود نه من.

    معاویه گفت: اى زن ساکت باش، ما جز خوبى نگفتیم، زیرا هر گاه شکم زن بزرگ باشد خلقت فرزندش کامل مى‏شود، و هر گاه پستانهایش بزرگ باشد کودکش خوب سیراب مى‏شود، و هر گاه سرینش بزرگ باشد سنگین و با وقار مى‏نشیند.

    آن گاه زن ساکت شد و نشست.

    معاویه گفت: آیا على را دیده‏اى؟

    گفت: آرى به خدا.

    معاویه گفت: او را چگونه دیدى؟

    گفت : به خدا او را چنان دیدم که فریفته حکومتى که تو را فریفته است نشد، و سرگرم نعمتى که تو را سرگرم ساخته است نگردید.

    معاویه گفت: آیا سخن او را شنیده‏اى؟

    گفت: آرى، به خدا سوگند که کورى دلها را مى‏زدود چنانکه روغن، زنگ طشت را مى‏زداید.

    گفت: راست گفتى، آیا حاجتى دارى؟

    زن گفت: اگر بخواهم بر مى‏آورى؟

    گفت: آرى.

    گفت: صد ماده شتر سرخ همراه با شتران نر و چوپانهایش.

    معاویه گفت: مى‏خواهى با آنا چه کنى؟

    گفت: شیرش را به کودکان مى‏دهم و با خود آنها بزرگسالان را حیات مى‏بخشم و با این کار کسب مکارم مى‏کنم و میان خویشان صلح و صفا بر قرار مى‏سازم .

    معاویه گفت: همه را به تو دادم، آیا اینک جایگاه على بن ابى طالب را در نزد تو به دست آوردم؟

    گفت: این آب نه آن آب زلال، و این علوفه نه مانند علوفه سعدان، و این جوان نه چون مالک است، حاشا که در فروترین پایه آن هم نیست.

    آن گاه معاویه این شعر را خواند : إذا لم أعد بالحم منی علیکم‏ فمن الذی بعدی یؤمل للحلم‏ خذیها هنیئا و اذکری فعل ماجد جزاک على حرب العداوه بالسلم «اگر من بردبارانه با شما عمل نکنم پس از من از چه کسى امید بردرابى مى‏رود»؟

    «اینها را بگیر گواراى تو باشد و یاد کن از کار بزرگمردى که در برابر جنگ عداوت، تو را با سلم و آشتى پاداش داد».

    سپس گفت: هان، به خدا سوگند که اگر على زنده بود چیزى از اینها به تو نمى‏داد.

    زن گفت : نه، به خدا سوگند حتى یک سوزن هم از بیت المال مسلمانان به نا حق به کسى نمى‏داد.

    (4) پى‏نوشتها: 1ـ اشعه الانوار فى فضل الحیدر الکرار/326 و سفینه البحار 2/657، ماده وصف.

    2ـ اعلام النساء 1/137،عقد الفرید 1/ .346 3ـ حام یکى از فرزندان نوح علیه السلام و برادر سام بوده است.

    4ـ العقد الفرید 1/ .352

  • فهرست دانلود مقاله ضراره بن ضمره در مواجهه با معاویه

  • ثبت سفارش
    عنوان محصول
    قیمت