دانلود تحقیق گویش مردم همدان و گزیده از مثل ها و اصطلاحات

  • Code: # 33133

  • تعداد صفحات: 105
  • فرمت فایل: Word
  • سال: مشخص نشده
  • مقطع: مشخص نشده
  • دسته بندی: ادبیات - زبان فارسی
قیمت جدید: ۲۵,۰۰۰ تومان
۳۰,۰۰۰ تومان
دانلود
  • خلاصه
  • فهرست
  • خلاصه دانلود تحقیق گویش مردم همدان و گزیده از مثل ها و اصطلاحات

    ** آکله مرضی است که عضو از آن خورده می شود ، مانند سایر زخم هاست جز اینکه کمی ریشه دوانیده و به اندامهای دیگر نیز سرایت می کند و بوئی هم دارد .

    آکله یک نوع بیمای است مربوط به گلو و نفرین مادرها به بچه هاست .

    الهی آکله بگیری .(البته درحال حاضر از بین رفته است ) الف ) از لغت نامه دهخدا ، جلد دوم ، ص 3154 آیند و روند منظور از جاهایی است که فضایی زیاد است و آمد و رفتن مردم چشم گیر است .

    (مثلاً فلان کس را ببین چه آیند و روندی دارد .

    الو گر ،شعله آتش گرفتن آتش ، شعله بلند خوروشه شکست .(ماضی) اود آورد (ماضی ) سیاره مضارع بسیار امر اودن آوردن (مصدر) اساندن خریدن – گرفتن چیزی برونن بسان – داری بر ؟

    بر وزن بسان – برو برو پولت ازش بسان (مصدر) خرید کردن آب اماله کسانیکه می روند و زود بر می گردند و باز می روند .

    اکه اکه حرف تعجب برای اتفاقی که پیش بینی نمی شده .

    اسپرون چوبک که برای ظرفشویی - استفاده می شد .

    اسپروتی ، چوبک فروش .

    آی اسپرون ، آی اسپرون اشکنه یکی از وسایل نجاری برای سوراخ کردن = دریل دستی اشکنه نوعی غذات که با پیاز سرخ کرده و تخم مرغ و سیب زمینی و شنبلیله (نوعی سبزی است ) درست می کنند و خیلی خوشمزه است .

    آب لمبه تاول آبی که زیر پوست جمع می شود بر اثر ضربه یا بر اثر سوختگی و یا کار با دست و پا آتیش آتش ، ضمنا ً جرقه های آتش را پلشکه گویند .

    آتیش پاره بچه های زرنگ و فعال را گویند .

    آتیشک نوعی بیماری است (کوفت) ونوعی نفرین مادرها .

    آجین فروکردن بزور سوزن یا شمع به بدن آجیده بخیه کرده ، بافته شده برای تخت کفش – گیوه و چینه هم گفته می شود .

    کار گیوه کشان سابق بود .

    گیوه آجیده معروف است .

    معروف است که وقتی حکومتی کفشدوزها را خواسته بود ، گیوه کش ها هم رفته بودند .

    وقتیکه سؤال شد شما کی بودید ، گفتند :قربان ما هم اهل بخیه هستیم .

    ای هو زمان گذشته ، بیشتر با تأسف گفته می شود .

    مثلاً داستانی را نقل می کنند ، طرف دیگر می گوید ای هو ، این مال خیلی وقت است .

    ای برای نشان دادن بیشر خبرها کاربرد دارد .

    مثلاً این این شخص ، این طرف ، اینجور ، ای آقای ، ای فلانی ، ایشان ایسوا در نظر گرفتن – کنترل کردن به قد و بالای کسی نگاه کردن ، مواظب بودن .

    افیتیله فتیله چراغ درزمان قدیم که چراغهای نفتی استفاده می شد .

    این جیله تکه ای از چیزی – بیشتر برای گوشت مصرف می شود .

    تکه های گوشت را در سیخ می کنند و کباب می کنند .

    اوسار افسار ، دهنه ، یک نوع توهین هم هست برای کسانیکه بر کار می خواهند بکنند می گویند اوسارش را نگهدار .

    اماکه تنقیه کردن که در قدیم خیلی رسم بود برای شکم درد ،برای یبوست و غیره .

    ان دماغ کثافت داخل بینی سفت شده .

    انگار خیال ، فکر ، کسانیکه فکر و خیال یا مسئولیت ندارند به آنها می گویند انگار نه انگار .

    اصلاً فکر نیستی .

    اُرُسی کفش مردانه .

    اُرُسی یک نوع پنجره دو طرفه بود در قیدم در خانه ها که در موقع سرما و گرما استفاده می شد .

    و زمستانها هر دو پنجره بسته بود برای حفظ گرمای داخل اتاق .

    آقور بخیر کجا می روی ، خیر پیش ، در برخورد دو دوست بین راه .

    آزاله پهن – فضولات تازه افتاده بز و گوسفند و غیره.

    آرد وار آردها – خمیرها ، آردی که نان خوب از آن پخته می شود می گویند آردش خوب است ، یا برعکس آردش خراب است .

    آستر آستر لباس ، رنگ اولی برای نقاشی .

    آگینه آینه ، آئینه .

    آلنج خاکستر ، بخصوص خاکستر زیر کرسی را گویند .

    و سابقاً خاکستر را می ریختند و زائو را روی آن می نشاندند که بچه اش می افتد نبیند .

    در همدان معمول بود .

    آخسته رام –سر براه عادت کرده – تربیت شده در واقع آموخته .

    آولا تعصب داش مشهدی ها – برادر بزرگ –بزرگ خانواده و امثالهم به این معنی است .

    آمد داره باخیر و برکت است – یمن دارد – برای خانه تازه – برای عروس تازه بیشتر گفته می شود .

    آب یخنی غذائی که از از استخوان و پیاز وسیب زمینی تهیه می شود .

    سابق که زمستان در همدان طولانی بود ،مردم چند گوسفند می خریدند و بزرگ می کردند فربه که می شدند ، آنها را پائیز می کشتند ، گوشت آنها را می پختند و خرد می کردند و در کوزه های بزرگ می ریختند و چربیها و دنبه های را نیز آب می کردند و داخل کوزه می کردند که هوای کوزه را بگیرد و گوشت سالم بماند .

    از این گوشت در زمستان استفاده می کردند و غذا درست می کردند و به آن قورمه می گفتند و استخوانها را هم با پیاز و سیب زمینی آبگوشت درست می کردند و به آن یخنی می گفتند و همسایه ها را دعوت کرده از آنها پذیرائی می کردند .

    آخیش نفسی براحتی کشیدن – رفع خستگی کردن – از چیزی لذت بردن – ناز کردن – نوع استفاده برای مرد و زن فرق می کند .

    آخر سر سرانجام آخر کار – تمام شدن کار و مزد دادن .

    آتا آشغال وسایل و چیزهای کم ارزشی که در یک جا جمع شده باشد .

    آلاجه بولوجه رنگهای قاطی در هم سیاه سفید – قاطی کردن رنگها .

    در مورد چشمها ، هنگامیکه رنگها را کدر یا قاطی می بیند نیز گفته می شود .

    آوشته جا افتاده – عادت کرده – رام شده – بعد از چند بار غذا کمی گرفتید ، دیگه آوشته شده ، آبدیده ، با تجربه ش ده .

    ابل نوکی آلت مرد آتر آن جور – مثل آن – دیدی چه تر کرد تونم اتر و بکن دبه .

    اجور دیدی چه جور کرد ، تو هم آنجور کن .

    مثل اتر تقریباً بهمان معنی است .

    اخ تف خلط سینه که در حال چرخه یا همانطوری از گلو بیرون می آید و این در ماه رمضان تشدید می شود .

    و متأسفانه طبق عادت اهالی روی زمین ریخته می شود و واقعاً جای تأسف است .

    اخ لفظ کودکانه است بمعنی بد .

    وقتی می خواهد طفل را از کاری باز دارند می گویند اخ است .

    اَ از – البته اسم یا فصل بعد می آید .

    اَ مدرسه آمد .

    اَ پله افتاد .

    اَ جواد کتک خورد .

    اٌسَر آنطرف – بعداً – مثلاً اَ ای به اسر از این به بعد برد .

    اسر برد آنطرف.

    اسر مجدداً مثلاً این را قبول ندارم .

    دوباره شروع کن از از سر .

    اُ ان – او – البته اُ بمعنی اوست .

    حرف است و بازهم برای روشن شدن فوری و اسم و صفت غیره بعد آن می آید .

    مثلاً اُ می سوزد .

    اُ اسمش شیه .

    ان ، خام اشاره به نزدیک .

    اِپا من را نگاه کن ، فعل امر است .

    بپا هم گفته می شود .

    اخت دوست شدن – جا افتادن – مأنوس شدن .

    اخم پیله کردن – ابرو در هم کشیدن – ترش روئی کردن – مثلاً یارو اخموی نیمیشه باشش حرف زد .

    اخم و تخم هم گفته می شود .

    اِدا تقلید کردن از کسی – اطوارهای بیجا درآوردن – بیمزگی کردن – مثلاً با ادب باش ادا نیار ، با اطوارهم هم گفته می شود .

    ادا و اطوار هم در نیار .

    بچا ادا در می آری خب بگو نمیرم .

    در بعضی موارد هم همراه اصول می آید .

    برای کسانیکه تشر لغاتی برای کاری انجام می دهد می گویند اینهمه ادا و اصول نداره .

    اینجانه همین جا – اینجا – نشان دادن جائی .

    اشبیج شپش – سابقاً که رعایت بهداشت نمی شد و حمام ها خزانه بود در همدان خیلی زیاد بود .

    بقدری که پیراهن را در می آوردند و روی منقل آتش تکان می دادند و چون شپش بچه هایش را در داخل درز پیراهن جای می داد آن درزها به کوله سمپا( چراغ نفتی) می چسباندند آنها را می کشتند .

    به بچه شپش (رشک) می گفتند .

    ایاغ دوست – رفیق ، مثلاً طرف با من ایاغ است ترتیب کار را می دهم ایاغ دوست – رفیق ، مثلاً طرف با من ایاغ است ترتیب کار را می دهم .

    ایز روپا – جای پا – نشانه – علامت – ایز گم کردن ، منحرف کردن ، ایزش قر داره ، یعنی دنبالش برو – مواظب بودن .

    ایشالام انشاء اله – بیاری خدا – بخواست خدا اوگی نامی مثل برار اوگی ، پدر اوگی ، مادر اوگی .

    اهل قبول ساکنان گورستان همان اهل قبور هستند .

    او گج به یک نوع گوسفند نر گفته می شود .

    ارو دستور – مثلاً خودش هیچ کاری بلد نیست فقط ارد دادن بلد است .

    اسیل سد کوچکی است که بر رودخانه می بندند و آب را جمع آوری کرده برای باغها استفاده می کنند .

    آبگیر و برکه هم گفته می شود .

    اشتا اشتها – گرسنگی – طلب غذا کردن .

    اشکافد شکافت (ماضی) - بشکاف امر – می شکافد ( مضارع ) اشکستن شکستن (مصدر) ، بشکن (امر ) می شکند ( مضارع ) ، اشکست(ماضی) الخی گروهی زیاد ایلخی هم گفته می شود .مثلاً همسایه مان دیشب یلخی مهمان داشت .

    انم آن هم – ایشان هم – او هم – مثلاً ننه انم با ما میا .

    مادر آن شخص هم با ما می آید .

    انگوشت انگشت انگشتانه فلزی است سر انگشت کرده و دوخت و دوز می کنند .

    امشو امشب – بهمین ترتیب فردا شو – پس فردا شو .

    آب شینه روستائی – در جاده ملایر آروق باد گلو – با صدائی بلند ، کار زشتی است .

    اندو اندود – کاهگل کردن پشت بام ( اندود کردن پشت بام ) .

    انگاره پیمانه – مقدار – معیار – اندازه املک بره تودلی گوسفند برای لابلای پلو .

    اشکمبه شکمبه گوسفند – سیراب شیردان اشی از چه چیزی افاقه تأثیر واقعی دوا یا غذا برای مریض .

    افتو آفتاب – خورشید – جای آفتابی.

    آفتابه وسیله آبگیری است بیشتر برای طهارت در توالت ها بکار می رود .

    آفتابه ای از گل ساخته می شود .

    ابریق گویند .

    آفتابه مسی با ارزشترین است.

    گفتند فرق آفتابه مسی با آفتابه گلی چیست ؟

    گفت : فقط موقع گرو گذاشتن فرق می کند .

    ضمناً باباطاهر هم انگشتری که از سرلوله ابریق خود داشت بدست سلطان سلجوقی کرد واز او خواست تا کاری بر خلاف عدالت در کشور انجام ندهد .

    اقل کن حد اقل تا آنجا که ممکن است .

    اکور گریه کردن با صدا – اکور اکور گریه کرد ، کسی نفهیمد .

    اک قی حرف تعجب - ای وای – چطورشد اینطور شد – کی – کجا – وا الا آنطرف – آنسو اسبار بیل زدن باغ مو ارقه مرد منقلب – روزنک – کلاه پردار موذی ادمه خارش در ما تحت – کسانی که کارهای بد می کنند می گویند پسر مگر فلانت میخارد .

    استکام استکان – لیوان کوچک اگرد نوعی جوش در پوست بدن که درد شدیدی دارد .

    بیشتر بچه ها گرفتار می شوند و می گو یند (اگرد اشانده) ، اگرد پاشیده .

    الدنگ مرد ویلان – بیکار و گردن کلفت .

    ان زاده بچه مرد و زنی که زن دوم گرفته و یا زن شوهر دوم کرده است .

    ناتنی .

    اوجار روبراه شدن – سامان گرفتن .

    اوجار نوعی بازی بچه ها هم هست .

    او باریکه آب باریکه – منظور از درآمد کم ولی مطمئن مثل حقوق بازنشستگی .

    روزی کم هم گفته می شود .

    با این آب باریکه با ید ساخت .

    اور قر- غمزه که بعضی مواقع اطوار هم گفته می شود .

    پ چرا اور و اطوار میای کارت بکن .

    اودن آوردن(مصدر) اوردم (ماضی) میارم (مضارع) بیار (امر) اوخ آنوقت – برای مدت دور هم مصرف می شود با یک (تا) اوختا – مدتهای پیش اوس به تنگ آمدن از فشار زندگی – گرفتار مشکل شدن در حیوانات – حالت زمان نزدیکی جنس مخالف اوسا استاد ایلمه بافت یک گره در صنعت قالی بافی .

    روزی هزار تا ایلمه بزن آخرش هیچی اتل متل ها قصه – داستان خصوصاً برای کودکان اتر اترزدن – چشم کردن – به فال بد گرفتن ارقاج تارهای نخی که در قالی بعنون پود به کار می رود .

    اسپردن سپردن – ودیعت گذاشتن – محافظت کردن –بچه را به او سپردم خیالت راحت باشد .

    اشاندن پرت کردن بشان (امر) بشاندم (ماضی) میشانم (مضارع) اشتوا اشتباه اشکنک گرفتاری – دردسر بقول معروف بازی اشکنک داره ، سرشکستنک داره

  • فهرست دانلود تحقیق گویش مردم همدان و گزیده از مثل ها و اصطلاحات

    فهرست:

    ندارد.
     

    منبع:

    ندارد.

  • ثبت سفارش
    عنوان محصول
    قیمت